الملا فتح الله الكاشاني
40
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يعنى گرونده در حالتى كه اندك باشند در زمان مستقبل و بنا بر اين معنى خبر موافق مخبر عنه شده چه ايشان ايمان نياوردند مگر عبد اللَّه سلام و اصحاب او مانند ثعلبة بن شعبه و اسد بن شعبه و اسعد بن عبيد و محرنق و غيرهم كه جمعى اندك بودند و در اكثر تفاسير آمده كه حضرت رسالت ( ص ) احبار يهود را چون ابن صوريا و سعد ( كعب خ ل ) بن اسد و را طلبيد و گفت اى معشر يهود از خدا بترسيد و قدم در دايرهء اسلام نهيد من سوگند مىخورم به خدا كه شما ميدانيد كه من اينكلام و احكام كه از خالق انام بشما آوردهام حقست و شما را در تورية از حال من خبر دادهاند و در آنجا بر ايمان شما به من ميثاق فرا گرفتهاند ايشان از روى عناد گفتند كه ما تو را نميدانيم و از نعت تو و از صفت قرآن تو خبر نداريم آيه آمد كه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ) * اى آن كسانى كه شما را كتاب دادهاند يعنى تورية * ( آمِنُوا ) * در حالتى كه باور دارنده و * ( بِما نَزَّلْنا ) * به آنچه فرو فرستاديم بر بندهء خود و آن قرآنست * ( مُصَدِّقاً ) * در حالتى كه باور دارنده و تصديق كننده است آن چيزى كه قرآنست يعنى اصول آن احكام موافقست و مطابق * ( لِما مَعَكُمْ ) * مر آن چيزى را كه با شما است يعنى تورية پس بدان بگرويد * ( مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ ) * پيش از آنكه محو كنيم * ( وُجُوهاً ) * روىها را يعنى اثر تخطيط صور آن را نيست سازيم تا اصلا نشانه ابرو و لب و چشم و بينى و دهن بر آن نماند * ( فَنَرُدَّها ) * پس باز گردانيم آن روهاى ممحوة الآثار را * ( عَلى أَدْبارِها ) * بر هيئت قفا هاى آن يعنى شكل روى را به صورت پس سر مبدل سازيم يا اشياء مصوره را بر وجه چون انف و حاجب و عين محو سازيم و بر قفا مثبت نمائيم تا روى ايشان بر قفا باشد و بر سبيل قهقرى در راه روند و در تيسير آورده كه ايدى و ارجل و بطون و ظهور ايشان در مواضع خود ثابت باشند و روىهاى ايشان در پشت سر بود و اين هيئتى است در غايت زشتى و رسوايى و اين صورت يا در آخر الزمان باشد يا در آخرت و گويند مراد آنست كه ما رويهاى ايشان را مانند قرده و خنازير گردانيم تا آنكه بشره روى ايشان پوشيده شود و ابو جارود از باقر عليه السّلام روايت كرده كه ما رويهاى ايشان را از هدى بضلالت گردانيم بر سبيل خذلان و اين قول از حسن و مجاهد و ضحاك و سدى نيز منقول است و در انوار گفته كه اصل طمس او ازالهء اعلام ماثله است و گاهست كه اطلاق آن ميكنند بر معنى طلس در ازاله صورت و يا بر مطلق قلب و تغير و لهذا گفتهاند كه معنى آنست كه ( من قبل ان تغير وجوها فى الدنيا و فى الآخرة فنسلب وجاهتها و اقبالها و نكسوها الصغار و الادبار ) و با آنكه ( نردها الى حيث جاءت منه و هى اريحا و اذرعات الشام ) يعنى محو آثار ايشان كنيم از وجوه و نواحى ايشان و اثر ايشان را از ولايات مدينه